از ۱۳۸۰
image

 خانمی درمحدوده سنی 25 تا 27 سال وارد کافه شد.با اخم در گوشه ای نشست و در پاسخ سوال همکارمان که منو کافه را در مقابل او قرار داده بود همچون به قول معرف برج زهرمار پاسخ داد منتظر هستم . ما به دلیل کوچکی کافه، معمولا کسی را در انتظار قبول نمی کنیم و یا اگر خیلی مشتری خوبی باشد روی کانتر مینشانیم تا هر وقت از نظر نفرات کامل شدند هدایتشان کنیم به روی میز. ژست خانم و اخم خانم ترتیباتی فراهم کرد که در این مورد استثنا قائل شویم چرا که در غیراینصورت احساس می کردم دعوائی در پیش خواهیم داشت. کوتاه زمانی نگذشته بود که آقائی در حدود سنی خانم وارد شد و با خنده به طرف خانم رفت وعلیرغم اینکه خانم را در برج قمر در عقرب دید ، کنار او بر صندلی نشست.ما معمولاً خیلی زود منو را سرمیز مشتری میبریم. خیلی زود سفارش می گیریم و خیلی زود سفارش را انجام می دهیم که با توجه به کوچکی کافه نفرات بعدی را سریعتر پذیرا باشیم.
این بار قبل از اینکه منو سر میز گذاشته شود. خانم دست به داخل کیفش برد. بسته ای را که احتمالاً داخلش سرویس جواهر بود در آورد و محکم کوبید روی میز وگفت حقه بازی ودرغگوئی و تقلب آنهم از اول زندگی.مردک که فهمید تقلبش رو شده و فهمید که چاره ای جز خود به خریت زدن ندارد . هاج و واج دخترک را نگاه می کرد و خود را شوکه نشان می داد.
فهم داستان مشکل نبود. آقا به عنوان جواهرات ازدواج یا نامزدی یک سری جواهر به خانم هدیه داده با این نیت که همه برلیان است و اصل. خانم یا خود و یا خانواده و دوستانش ست جواهر را به دیگران نشان داده و به او گفته اند اتمی است و قلابی و خانم که در شوق هدیه بوده، چون شله زرد به هم زده وا رفته.
کسانی که ماههای اول کافه رئیس رابه یاد دارند به خوبی یادشان هست که روی میزهای ما همه شیشه ای بودند که به مرور زمان و بروز حوادث ترک خوردند و شکستند و لاجرم همه میزها را چوبی کردیم.
ضربه قهرآمیز این خانم یکی از این حوادث بود که شیشه روی میز به کلی شکست و به دو نیم شد . رویداد جالبی بود . آقائی به تقلب برای همسر یا نامزدش جواهر قلابی خریده بود . خانم به قلابی بودن جواهر پی برده بود و با عصبانیت جعبه جواهر را روی میز کوبید که پس آقا بدهد و در این بین شیشه میز ما قربانی شده و می شکند.
خانم بدون سفارش و پس از کوبیدن بسته جواهر روی میز ازکافه خارج شد. آقا نیز خواست خارج شود که گفتم حضرت آقا آمدید ، قدمتان روی چشم . وقت ما و جای ما را گرفتید بلا اشکال ، فدای سر مبارک . چیزی میل نکردید . باز هم هیچ. لااقل برای شکستن میزمان یک عذرخواهی مختصر بکنید. خدا شاهد است اگر فقط یک ببخشید کوچک می شنیدم کل موضوع را ندیده می گرفتم . ولی وقتی آقا طلبکارانه برخورد کرد گفتم مرد حسابی سر دخترک کلاه گذاشته ای وقت مراگرفته ای طلبکار هم هستی یا پول میز راتمام وکمال می دهی یامیمانی تا به پلیس 110 خبر بدهم و قانون حکم ما باشد . برخلاف میلم که هیچگاه از مشتری خسارت شکستن لیوان و فنجان و غیره را نگرفته ام و همه مشتریانم شاهد این ادعا هستند ، این بار تا دینار آخر خسارت را گرفتم تا رضایت به خروج او بدهم.
دزدی و کلاهبرداری امری نیستند که هیچ مذهب ومرامی قبول داشته باشد. کلیه ادیان و مذاهب و فرهنگ ها دزدی کلاهبرداری را بد می شمارند. ولی اگر کسی برخلاف همه این مسائل تن به دزدی وکلاهبرداری می دهد لااقل میتواند دزد با معرفتی باشد . جوانی که در آغازین روزهای زندگی کلاه سر همسرش می گذارد دزد بی معرفتی است. دزد ناکسی است و بلاخره دزد پستی است.